ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

326

معجم البلدان ( فارسى )

فارعوى قلبه و قال : فما غبطة * حىّ الى الممات يصير ثم بعد الفلاح و الملك و الا * مّة وارتهم هناك القبور ثمّ صاروا كانّهم ورق جفّ * فألوت به الصّبا و الدّبور « 1 » عبد المسيح عمر پسر بقيله ، هنگامى كه خالد پسر وليد به روزگار خلافت بو بكر بر حيره چيره شد ، چنين سرود : ابعد المنذرين ارى سواما * تروّح بالخورنق و السّدير تحاماه فوارس كلّ حىّ * مخافة ضيغم عالى الزّيير فصرنا بعد هلك ابى قبيس * كمثل الشاء فى اليوم المطير تقسّمنا القبائل من معدّ * كانّا بعض اجزاء الجزور « 2 » ابن كلبى گويد : بنيان گذار خورنق و كسى كه فرمان ساختن آن را داد ، بهرام گور « 3 » پسر يزد گرد و پسر شاپور ذو الاكتاف است ، و چنان بود كه فرزند پسر براى يزد گرد نمىماند . و اينك فرزند او [ 493 ] بهرام گور در كودكى به بيمارى همانند استسقا دچار شده بود ، و در پى جايگاهى خوش آب و هوا براى دفع بيمارى او مىگشت ، تا بهرام را بدانجا فرستد . پزشكان مصلحت ديدند تا او را به سرزمين عربستان بفرستند ، و از پيشابهء شتر و شير آن بخورانند ، پس او را به نزد نعمان فرستاد و دستور داد كاخى براى او كه همان خورنق است بسازد ، و او آن را بساخت و بهرام را در آنجا منزل داد و معالجه مىكرد ، تا از بستر بيمارى برخاست ، و از پدر اجازت خواست كه نزد نعمان بماند پس همان جا در كاخ خورنق ، ماند . هيثم بن عدى گويد هر يك از واليان خلفا كه به كوفه مىآمدند چيزى بر كاخ خورنق مىافزودند . پس چون ضحاك بن قيس به كوفه بيامد چند خانه بر خورنق بيافزود ، و آن را سفيد كرد ، پس شريح قاضى بدانجا شد و گفت : اى ابو اميّه آيا ساختمانى بهتر از اين ديده‌اى ؟ گفت : آرى ، آسمان ( السَّماءِ « 4 » وَ ما بَناها : آسمان زيباتر از آن است ) . گفت : از تو آسمان را نخواسته بودم . سوگند بخور كه ابو تراب را لعنت بفرستى . گفت : چنين كارى نمىكنم ! گفت : چرا ؟ پاسخ داد : ما زندگان مردم قريش را بزرگ مىداريم ، و مردگان ايشان را دشنام نمىدهيم . گفت : خدا پاداش نيك به تو دهاد . على بن محمّد علوى معروف به حمانّى چنين مىسرايد : سقيا لمنزلة و طيب * بين الخورنق و الكثيب بمدافع الجرعات من * اكناف قصر ابى الخصيب دار تخيّرها الملوك * فهتّكت رأى اللّبيب ايّام كنت من الغوانى * فى السّواد من القلوب لو يستطعن خبانتى * بين المخانق و الجيوب أيّام كنت و كنّ لا * متخرّجين من الذّنوب غرّبن يشتكيان ما * يجدان بالدّمع السّروب لم يعرف أن كدّا سوى * صدّ الحبيب عن الحبيب « 5 » على بن محمد كوفى نيز چنين سرايد : كم وقفة لك بالخور * نق ما توازى بالمواقف « 6 » [ 494 ] بين الغدير الى السدي - * - ر الى ديارات الاساقف

--> ( 1 ) . روزى خداوندگار خورنق در خود فرو رفته بيانديشيد و به املاك بزرگ خود و دريا و سدير مىنگريست . پس با خود گفت زندگى كه پس از آن مرگ باشد چه سود دارد . پادشاهان بزرگ و ملتّهايشان را گورستانها فرو خورده است و مردمان همچون برگ درختان كه باد شبانه روز آنها را خشكانده است فرو مىريزند . ( 2 ) . پس از خاندان منذر خورنق و سدير با سپاهى نوين روبرو مىشوند كه از سواران قبيله‌ها تشكيل يافته و همچون شير نعره‌كش مىباشند . مردم اينجا پس از ابو قبيس همچون گوسفندان باران ديده گريخته‌اند قبيله‌هاى معدّ بر ما تاختند كه گويى گوساله‌اى را تكه تكه مىكنند . اين چهار بيت در چ ع 3 ص 60 س 21 به بعد تكرار شده است . ( 3 ) . بهرام پنجم پادشاه سالهاى 420 - 438 . ( 4 ) . قرآن ، شمس 91 : 5 . ( 5 ) . خوشا منزلگاه و استراحتگاهى در ميان خورنق و كثيب بر خوردگاه جرعات پيرامون كاخ ابو الخصيب خانه‌اى كه گزيده‌گاه پادشاه بود و از خرد خردمندان برتر روزگارى كه من گوشها دل نوجوانان بودم اگر مىتوانستند مرا ميان يقه خود پنهان مىكردند ، روزگارى كه من و ايشان از گناه مبرّا نبوديم ايشان رفتند و اشك مرا كه سرازير بود مىديدند هيچ بدخواهى نداشتند جز دور كردن دوست از دوست . ( 6 ) . اين بيت در چ ع 2 : 642 : 23 نيز ديده مىشود .